نگارش در تاريخ جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۰۴ توسط بی نام
امشب تمام جـــــان و تنم درد می کنـــــــد
اصلا زبـــــــان حرفــــــــــــ زدنم درد می کنــــد
این دل اگر شبانه بمیـــرد عجیـــــب نیست
شبــــها همیشه غمــــــکده ام درد می کنــــد
گر دلبــــــــــــری زکار خط خوشش نبود پس
چون من ننالم از این جان که همی درد می کند
گر پرسی از همان همه هجری که زهر شد
این را بدان که عشق من اکنون درد می کنـــــد
*پ.ن:این متن ازوبلاگ "هویت وفتنه ی جهانی(تفکرات بلندبلند)"گرفته شده.
**پ.ن:خسته شدم بس که این چندوقت گفتم نمیدونم....
***پ.ن:این پست رو باید با پست های
"من این احساس رو از مجنون گرفتم" و "تاهنوزعاشقم تاهنوزصبرمیکنم" و "گریه مجنون دلم" و "ا...ن...ت...ظ...ا...ر" و "رازآفتاب گردون " سنجاق کرد!