نگارش در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۲۷ توسط بی نام
بامن چه کرده ای...
بامن چه کرده ای که سکوت تمام وجودم را فرا گرفته است
بامن چه کرده ای که گم شده ام در این سکوت پر از هیاهوی دلم
بامن چه کرده ای حضرت معشوق
دوستانم کم شده اند
حرف هایم همه نا تمام...
وقتی حرف میزنم نمی شنوند
انگار دهانی نیستم برای این گوش ها
در جمع سکوت میکنم وآرام گوشه ای مینشینم که نشود از تو بگویم آنها بخندند
نه اینکه تورامسخره کنند
نه
میترسم بگویند جوان۲۱ساله وچه به این حرف ها
آنها نمیدانند
باور ندارند که من تنها اسیر توشده ام
تو وچشمان سبزت
نمی دانن که توبرایم عاشقانه؛عاشقانه میگویی
ومن دیوانه وار؛دیوانه ات میشوم
پریشان میگویم
خوب میدانم
چراکه وقتی حال دلم خوب است پریشان میگوییم.