نگارش در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۰ توسط بی نام
این روزها دستم به نوشتن نمی رود
هیچ چیز برایم معناندارد
این روزهامدام من بغض می کنم وآسمان هم گاهی گریه...
شب...
شب تنهاخدا هست ومن..آسمان وستاره ها..
این شب ها آسمان پراز ستاره است
ستاره هایی که هرکدامشان شبی ست!!
ومن به قدر همین ستاره ها ازتو دورم...دور!
ثانیه به ثانیه ،لحظه ها را می شمارم
لحظه هایی که بدون تو در این هوانفس می کشم
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تونیست..!
هرچه این لحظه ها را می شمارم کم نمی شود که نمی شود!
این روز ها کارم همین است...شمردن لحظه ها
وآرزو اینکه کاش ستاره ها شبی کم شوند تا شاید من به تو نزدیک تر شوم...